تبلیغات
عشق من

عشق من

:[عشق , ]

دلم  میخواد پرواز کنم  یعنی  یک  سال  گذشت  از پائیز  من.....

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1384 و 12:08 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



:[عشق , ]

نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1384 و 07:06 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



عشق گذران :[عمومی , ]

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1384 و 06:06 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



پرسش :[عمومی , ]

سلام ماهی ها ... سلام ماهی ها
سلام قرمزها سبز ها طلایی ها
به من بگویید آیا در آن اتاق بلور
كه مثل مردمك چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شبهای شهر بسته و خلوت
صدای نی لبكی را شنیده اید
كه از دیار پری های ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاهها
و لای لای كوكی ساعت ها
و هسته های شیشه ای نور پیش می آید؟
و همچنان كه پیش می آید
ستاره های اكلیلی از آسمان به خاك می افتند
و قلب های كوچك بازیگوش
از حس گریه می تركند

نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد 1384 و 02:06 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



جفت........... فروغ فرغ زاد :[عمومی , ]

شب می آید
و پس از شب ‚ تاریكی
پس از تاریكی
چشمها
دستها
و نفس ها و نفس ها و نفس ها ...
و صدای آب
كه فرو می ریزد قطره قطره قطره از شیر
بعد دو نقطه سرخ
از دو سیگار روشن
تیك تاك ساعت
و دو قلب
و دو تنهایی

نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد 1384 و 02:06 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



آسمان :[عمومی , ]

در آسمان ستاره از شرم بی‌كسی
خود را به دار گردن مهتاب می‌كشید
یاد وصال باطل از شهرگ خیال
با سوزن فراق من زرداب می‌كشید
رستم كه كشت خون خود تا زندگی كند
بار نگاه حیرت سهراب می‌كشید
من گریه می‌سرودم و شب خنده می‌درود
من آه می‌كشیدم و شب خواب می‌كشید

نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد 1384 و 02:06 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



مردن تدریجی... :[عمومی , ]

<:P:> <:P:>شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
دیدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد !
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش كردم !
دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم !
زندگی كردن من مردن تدریجی بود !
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 و 10:05 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -



زندگی زیباست :[عمومی , ]

<:P:>زندگی » زیباست، كو چشمی كه « زیبائی » به بیند ؟

كو « دل آگاهی » كه در « هستی » دلارائی به بیند ؟

 

صبحا « تاج طلا » را بر ستیغ كوه، یابد

شب « گل الماس » را بر سقف مینائی به بیند

 

ریخت ساقی باه های گونه گون در جام هستی

غافل آنكو « سكر » را در باده پیمائی به بیند

 

شكوه ها از بخت دارد « بی خدا » در « بیكسی ها »

شادمان آنكو « خدا » را وقت « تنهائی » به بیند

 

« زشت بینان » را بگو در « دیده » خود عیب جویند

« زندگی » زیباست كو چشمی كه « زیبائی » به بیند ؟

نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 و 10:05 ق.ظ توسط ئاسو

ویرایش شده در - و -